سفارش تبلیغ
سفید کننده دندان
در آغوش خدا























در آغوش خدا


 


همیشه فکر میکردم هیولا شاخ و دم دارد، زهی تصور باطل...


همیشه فکر میکردم همه آدم ها خوبند مگر آنکه خلافش ثابت شود، زهی خیال محال...


نوشته شده در یکشنبه 20/9/90ساعت 8:1 عصر توسط خودش نظرات ( ) |

 


بعد از مدتها سکوت که تصمیم گرفته بودم دیگر با احدی حرفم را شریک نشوم چه در دنیای مجازی و چه حقیقی، امشب آمدم تا تصمیمم را بشکنم و سنگینی غصه حماقت و اشتباه یک آدم دیگر را اینجا به اشتراک بگذارم شاید سبک شوم. اما همه اش پرید! این دومین بار است که در فضای وبلاگ این اتفاق برایم می افتد. مثل دفعه قبل بگذار بماند بین من و خدا! منتظر میمانم تا روزی که خدا صبرش تمام شود...


نوشته شده در چهارشنبه 25/8/90ساعت 12:47 صبح توسط خودش نظرات ( ) |

- بعد از نود بوقی آمدم پای نت تا یک پست بگذارم. بعد دلم خواست یک قالب جدید برای خودم تعریف کنم. قالبی که اینقدر آرام نباشد و کمی هیجان داشته باشد، یک قالب شاد که شاید خودش مقداری از ذوق و شوق وجودی ام را بتواند تخلیه کند! بعد از اینکه می‌چرخم و از بین چند کاندیدایی که هیچ کدام ایده‌آل ذهنم نیستند بالاخره یکی را انتخاب می‌کنم، نمی‌دانم چرا هوس میکنم دوباره برگردم و قالب فعلی را ببینم! آخی! همین را دوستش دارم! همین لطافتش را، قطره‌های بارانش را، تک درختش را که هر وقت وبلاگم را باز میکنم تصور میکنم دارم به سمتش میدوم. بالاخره یک روز یک سبد برمیدارم پر از خوردنی و با چند نفر محدود از کسانی که برایم عزیزند و با آنها راحت هستم لباس راحت و خنک می‌پوشیم و می‌دویم سمت درخت و تا به درخت برسیم کلی خیس می‌شویم، بعد زیر درخت پناه می‌گیریم و می‌نشینیم و گل می‌گوییم و گل می‌شنویم و یک عالمه کار که حتما بعد از تمام‌شدن باران انجام می‌دهیم!

- نشست شورای استان‌ها و آخرین حضور مجمع دور اول کنگره دهم برگزار شد. اسمش امتداد یاس1 بود. همه چیز خیلی خوب بود گرچه بی‌نقص نبود. به خصوص همایش روز آخر با عنوان فردا آفتابی است... از اجرای خودم کاملا راضی هستم. در حد ایده‌آل بود. مدت‌ها بود که از این اجراها نداشتم. از همه شیرین‌تر این بود که این مراسم کاملا امام زمانی بود و بالاخره آنچه دلم برایش پر میکشید یعنی اجرای برنامه‌ای با حال و هوای امام زمان(عج) محقق شد! عالی بود. هر دو کلیپی که با سجاد ساخته بودیم هم پخش شد و هر دو هم خیلی خوب بود. من مانده‌ام چطور شکرانه‌ی این روزهای خوب را به جا آورم؟!

- چند اتفاق خوب همزمان که امیدوارم به زودی نتیجه‌اش را ببینم! مسافران برمیگردند، درست همان روز که دارم با آنها صحبت میکنم تعبیر خواب شب قبلم را بهم میگویند و بعد هم مادربزرگ هدیه‌اش را زودتر از موعد میدهد... خیر باشد انشاءاله...

- عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد...


 


----------------------------------------------------------


«ولا تستوی الحسنة ولا السّیئة إدفع بالّتی هی أحسن فإذا الّذی بینک و بینه عداوة کأنّه ولی حمیم» (سوره فصّلت، آیه 34)


هرگز نیکی و بدی یکسان نیست، بدی را با نیکی دفع کن، ناگاه (خواهد دید) همان‌کس که میان تو و او دشمنی است، گویی دوستی گرم و صمیمی است.


قرار شد من روی این آیه فکر کنم تا بعد که ایشان از سفر مشهد برگشت موضوع صحبتمان همین آیه باشد. خب ولی من مطمئنم کار سختی است. 

 


 


 


نوشته شده در دوشنبه 3/5/90ساعت 6:30 عصر توسط خودش نظرات ( ) |

 


تا نفس می‌کشی و خداوند فرصت زندگی در دنیا را در اختیارت گذاشته، از تولد دوباره ناامید نشو!


(با تاخیر) تولد بانو مبارک


 


نوشته شده در پنج شنبه 5/3/90ساعت 11:41 عصر توسط خودش نظرات ( ) |

اگر تنها یک بار در تمام طول عمرت و در نهایت صداقت تمام تمام تمام احساست را برای روزهای متوالی به طول سه سال ارزانی موجودی کنی و روزی چشم‌هایت را بگشایی و ببینی آن موجود گرگی بوده در لباس میش که تمام وقت دروغ‌هایش را در لباس عشق به تو ارزانی داشته،


آن وقت میفهمی اینکه هرگز طعم عشق را نچشی بسیار شیرین تر است تا اینکه طعم دروغینی را به نام عشق در حلقت بریزند!!!


نوشته شده در پنج شنبه 8/2/90ساعت 2:54 عصر توسط خودش نظرات ( ) |


Design By : Pichak